تصوير آقاي سيد قاسم صارمي مير شكار روستاي حصار
با تشكر از آقا رسول بابت ارسال عكسهاي حصار كه به زودي منتشر خواهد شد
تصوير آقاي سيد قاسم صارمي مير شكار روستاي حصار
با تشكر از آقا رسول بابت ارسال عكسهاي حصار كه به زودي منتشر خواهد شد

در روستاها معمولا" در آخر شب به چهارپایان سر کشی می کنند. وقتی آمد، گفت: در گدوک چراغ دیده می شود. احتمالا" راه مانده ای هست. گفتم: آن راه بسته است و کسی از آن جا رفت و آمد نمی کند. گفت: این کوه یلانی را از پا در آورده و مادرانی را داغ دار کرده . عزیز گفت: نکند آقای دبیر راه افتاده باشد! حسن گفت: با آن مادر بزرگ! ......................................
مجموعه خاطرات يك معلم زحمت كش از يك سال تدريس در روستاي حصار در سال 1360 بسيار جالب و خواندني مخصوصا براي دانش آموزان آندوره به زودي در وبلاگ منتشر خواهد شد .
سفري به سفيدي برف و همراه با سوز زمستاني سا ل1360 پا به پاي استاد كلهر از دو راهي همدان قزوين تا قهوه خانه چرگر و از آنجا تا حصار و ماجراي كشته شدن مادر بزرگ يك معلم(باقر آبادي) در بالاي كوه بر اثر سرما و يخبندان شما را مهمان خانه بزرگاني مي كند كه ديگر زنده نيستند مثل سيد خالص صارمي و حاج حسين حميدي و آقا صمد و.... با ما همراه باشيد .
اميدوارم با ديدن اين صحنه در اين تابستان گرم احساس خنكي بهتون دست بده
شعر ترکی “یار قاصدی” استاد شهریار
ســـن یاریمین قاصدی سـن ایلش ســنه چــــای دئمیشم
خـــیالینی گــــوندریب دیــــر بسکی من آخ ، وای دئمیشم
آخ گئجه لَـــر یاتمـــــامیشام مــن سنه لای ، لای دئمیشم
ســـن یاتالــی ، مـن گوزومه اولـــدوزلاری ســـای دئمیشم
هــر کـــس سنه اولدوز دییه اوزوم ســــــــــنه آی دئمیشم
سننن ســـورا ، حــــیاته من شـیرین دئسه ، زای دئمیشم
هــر گوزلدن بیــر گـــول آلیب ســن گـــوزه له پای دئمیشم
سنین گـــون تــک باتماغیوی آی بـــاتـــانـــا تــــای دئمیشم
اینــدی یــایــا قــــیش دئییرم ســـابق قیشا ، یای دئمیشم
گــاه تــوییوی یاده ســــالیب من ده لی ، نای نای دئمیشم
ســونــــرا گئنه یاســه باتیب اغــــلاری های های دئمیشم
عمـــره ســورن من قره گون آخ دئــمــیشم ، وای دئمیشم
شهيد عبدالله ولي حصاري
تاريخ تولد :1344
نام پدر :ذبيح الله
تاریخ شهادت : 15/4/1364
محل تولد :قزوين /حصار
طول مدت حیات :20 سال
محل شهادت :سومار
مزار شهید : روستاي حصار
عبدالله ولي حصاري در سال 1344 در روستاي حصار استان قزوين چشم به جهان گشود. سالها گذشت و او از ياوران خميني کبير (ره) گرديد و براي دفاع از مرزهاي ميهن اسلامي در مقابل هجوم دشمن بعثي جان بر کف نهاد و راهي جبهههاي نبرد حق عليه باطل شد و در پانزدهمين روز از تيرماه سال 1364 در سن 20 سالگي منطقهي سومار را به خون خويش رنگين ساخت. گرچه اين مختصر گوياي اوج بلندي و نامآوري او نيست اما نشاني است بر قدرشناسي از ايثار و جوانمردي او. روحش شاد
می گذرد کاروان / روی گل ارغوان قافله سالار آن / سرو شهید جوان
در غم این آشنا / چشم فلک خون فشان داغ جدایی به دل / آتش حسرت به جان
خورشیدی تابیدی ای شهید در دلها جاویدی ای شهید
رسالتمان بران است تا بنويسيم از سرزمين آباء و اجداديمان ، پنجره اي باز كنيم به خانه پدري ، حلقه اي باشيم براي اتصال دلهاي عاشق اين سرزمين به همديگر ، صدايي باشيم براي همنوايي خاطرات دور ونزديك ، از حصار زيبا برايتان بوي مهربانيها را به ارمغان بياوريم ، يادي بكنيم از روزگار گذشته كه به رنگ خاكستري درآمده ،