
پاييز سرزمين من
گرد خاك بلند شده از كوچه هاي باريك خبر از وزيدن باد پاييزي مي دهد ، آري تابستاني ديگر گذ شت صداي پرنده خوش رنگ كه بوميان به اسم پرنده خرمن مي شناسند به گوش مير سد آري پرندگان مهاجري كه در مسير برگشت به جنوب هستند واين در خاطرات من هميشه بوي مدرسه واول مهر را زنده مي كند بوي كاغذ هاي كاهي ومداد هاي تمساح نشان ، بوي آن مردي كه در باران آمد ، صداي خراشيده شدن گچ به تخته هاي سبز كه هميشه به تخته سياه معروف بودند .اينها مجموعه اي است از خاطرات خاكستري ونوستالوژي هاي شيرين ايام كودكي ام .
سرزمين من آرميده در ميان رشته كوههاي البرز در بلندي سر به كهكشان راه شيري مي سايد شبهايش به وسعت تمام ستاره هايش زيباست سرزمين من بر خلاف اسمش حصار هيچ گونه حصري ندارد وسيع است به وسعت دلهاي مردمانش استوار است چون ستبر كوههايش جاريست چون جويبارانش آري سرزمين من در تمام فصول زيباست
رسالتمان بران است تا بنويسيم از سرزمين آباء و اجداديمان ، پنجره اي باز كنيم به خانه پدري ، حلقه اي باشيم براي اتصال دلهاي عاشق اين سرزمين به همديگر ، صدايي باشيم براي همنوايي خاطرات دور ونزديك ، از حصار زيبا برايتان بوي مهربانيها را به ارمغان بياوريم ، يادي بكنيم از روزگار گذشته كه به رنگ خاكستري درآمده ،